دریاها از گریه های من آتش گرفته اند

غصه ها یک لحظه قلبم را تنها نمی گذارند

در باغچه ی سینه ام تبر ها را پرورانده ای

بیهوده اشک چشمم سیل نشده است.

 

دعاها هرگز معشوق رفته را باز نگرداندند

جدایی  پر و بال قلبم را می کند

هر شب به آرامی صدای مرگ

خوابم را لگد کرده ،به چشمم وارد می شود .

 

روزهایم در حسرت ،آه و ناله می کنند و می روند

بدون تو بهار و پاییز به چه دردم می خورد ؟

                                       صدا بزن مرده شور را

صدا بزن مرگ را!!!

/ 0 نظر / 22 بازدید